یکی از فعالیت هایی که در کلینیک تخصصی  طراحی و اجرا ی ویلا، در گروه مهندسی ایران معماری صورت می پذیرد، مطالعه وشناخت روش ها وتکنیک های نوین طراحی و ساخت  است .لذا یکی از رویکرد های اصلی این گروه تلفیق نظریه های علمی با روشهای عملی است.برای بسط موضوع در ادامه به بررسی نمونه های ساخته شده پرداخته می شود.

خانه فرانک گهری در سانتامونیکا ، کالیفرنیا ( ۱۹۷۸ )

فرانک گری: Frank O. Gehry  معمار مشهور معاصر آمریکایی کانادایی-تبار است. او در سال ۱۹۲۹ میلادی در خانواده‌ای یهودی در شهر تورنتوی کانادا (با نام اصلی فرانک اون گلدبرگ ) دیده به جهان گشود. و در سال ۱۹۴۷ م به همراه خانواده اش به لس آنجلس مهاجرت کرد و در دانشگاه جنوب کالیفرنیا به تحصیل در رشته معماری پرداخت. او از شاگردان ویلیام پریرا است.

در سال ۱۹۵۶ در دانشگاه هاروارد به تحصیل در رشته برنامه‌ریزی شهری پرداخت و هم‌زمان در دفتر ویکتور گروئن مشغول به کار شد. او اکنون شهروند ایالات متحده و ساکن لس آنجلس است. در کارهای اولیه گری می‌توان تأثیراتی از معماران سوئیس و فرانسه  و به خصوص لوکوربوزیه را مشاهده کرد. این تأثیرات، مانند استفاده از فرمهای هندسی ساده، تا سال ۱۹۷۲ درکارهای گری دیده می شود. به طور کلی در کارهای گری نوعی گرایش مجسمه سازانه را می‌توان دید؛ چه در توسعه خانه همسرش ۱۹۸۷ تا موفق‌ترین کارش در سبک فولدینگ که موزه هنرهای معاصر بیلبائو است.

او معتقد است: “من آثار هنرمندان را نگاه میکنم و هنر را به مثابه وسیله‌ای برای الهام خودم میپندارم و سعی میکنم تحت تأثیر هیچ فرهنگی نباشم. در هر کارم روشهای جدید را جستجو میکنم. برای من قانون و قاعده محدود کننده وجود ندارد و اصولا مرزی بین درست و نادرست نمیدانم.”

می توان گفت که شهر لوس آنجلس، تاثیر عمیقی روی گری گذاشت.  نخلهای مواج، وسعت پهناور اقیانوس آرام و … همه جزء روح معماری او هستند.

بین سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰گری به بازسازی بسیاری از طرح هایش پرداخت. او در بازسازی خانه شخصی اش، فرصتی یافت تا از تجربیاتش در مورد عناصری مانند فلز و به کارگیری آن استفاده کند. در سال ۹۲-۱۹۹۱ دومین بازسازی خانه به دلیل تغییر خواسته های خانواده صورت پذیرفت، اضافه شدن استخر، تبدیل گاراژ به اتاق مهمان و احیای محوطه خارجی ساختمان، همگی از تغییرات اعمال شده بودند. ساختارهای پیچیده از لایه های فلزی موجدار و توری فلزی، ساختار چوبی و فریم بیرون زده، که در واقع حس سیال بودن و حرکت را ایجاد می کرد؛ استفاده از مصالح غیر معمول و نامتعارف از این پس ذهنیت گری را در طرح هایش تسخیر کرد.
منزل شخصی گهری تغییر یافته ی خانه ایست متعلق به سبک دوره استعمار هلند، باقی مانده از دهه ی ۱۹۲۰، فرانک گری و همسرش برتا با تولد پسرشان آلخاندرو در سال ۱۹۷۷ آن را خریداری کرده و در آن جا ساکن شدند. گری در همسایگی پارک اقیانوسی سانتامونیکا زندگی می کرده است، اما به نبش بیست و دوم و خیابان های واشنگتن نقل مکان می کند. اگرچه این خانه ی رنگین، خانه ی آرزوهای آنان نبود، با این حال فرانک گری این خانه ی متعلق به سبک دوره استعمار را به موردی سودمند تبدیل کرد. برتا، فرانک را برای آزمایش علایق معمارانه اش، بر سکونتگاهشان تشویق کرد، گری تا آنجا پیش رفت که خانه را در مصالح صنعتی پنهان کند. موج دار کردن فلز، حصار های زنجیر وار، نماهای شیشه ای و استفاده از تخته چندلا برای وسعت دادن به خانه، ایجاد فضای اضافی از درون به بیرون از خانه اصلی، بخشی از فعالیت های وی بود. گری دیوارها را به زمین کوبید و سقف ها را حذف کرد تا فضا را دگرگون سازد، در حالیکه بسیاری از ترکیبات خانه اصلی را نگه داشت، مانند آسفالت ماشین رو که به عنوان زمین آشپزخانه ای جدید استفاده شده است. در واقع این پروژه بود که منجر به شهرت گری شد و باعث شد که وی بتواند شیوه خاص معمارانه خویش را گسترش دهد.

او در طرح این خانه از عنوان (low-tech-high-design) – تکنیک کم طراحی خوب – بهره برد که شهرت جهانی یافت. دیوارها و توری های حصار قدیمی، آن را کاملا از دید پنهان نمی کند. بلکه دیوارهای صورتی رنگ خانه و بام سبز تیره آن و دودکش قرمز رنگ آن از درون و برون خانه دیده می شود. سیالیت فضایی موج میزند.

نوع اتصالات پنجره در گوشه ها، تفاوت چشمگیری با دقت بی نظیر میس وندروه در این امر دارد، و می توان آن را نوعی سرپیچی از ضوابط تصور کرد و او را معماری قائده ناپذیر. گری در مصاحبه ای که با جنکز دارد می گوید آنچه سعی کردم در طراحی خانه ام انجام دهم پذیرفتن این مطلب بود که اگر بتوانم کاری را یک مرتبه انجام دهم آیا می توانم آن را ده مرتبه انجام دهم؟ سعی کردم تجربیات متفاوتی را بیاموزم به گونه ای که وقتی شما وارد خانه شدید نفهمید کدام قسمت جدید است و کدام قسمت قدیمی ، و اگر لکه ای روی دیوار دیدید نتوانید تشخیص دهید که آیا آن عمدی بوده یا نه.

گری نوعی افشاگری را در نشان دادن جزییات بروز می دهد. او طوری ساختمان را طراحی کرده است که پنداری هر لحظه در حال ساختن است، حتی اگر کامل شود.

او از سایت شروع به توصیف نموده و نحوه رسیدن به بنا، جایگاه بنا در واحد همسایگی و طبیعت پیرامون آن را شرح می دهد و نظرات هایدگر را در بحث موضع شناسی، ریخت شناسی و گونه شناسی تعمیم می دهد. هایدگر در مقاله خود، نظریه اش را با بحث نزدیکی و دوری شروع می کند. او می گوید به نظر می رسد بعضی چیزها مانند تکنولوژی می تواند فاصله ها را بردارد اما در اصل چنین نیست. فاصله کوتاه به هر حال نزدیکی نیست. بنابراین در خانه گری فضای خالی (تهی) بسیار حایز اهمیت است. هایدگر می گوید: کوزه با آب همچون چشمه ای سرشار از آب یا شراب است. کوزه می تواند آب یا شراب را بیش از رودخانه حفظ کند، حتی می تواند زمین و آسمان را حفظ کند، (در آب تصویر آسمان و در شراب عصاره میوه زمین قرار دارد)، باری آسمان و زمین در کوزه است و یا حتی کل آفرینش در درون آن است. در خانه گری آهن و چوب، شیشه، تور سیمی و … متعلق به زمین است و اما تصویر انعکاس تفکر و توجه انسان متعلق به آسمان و خانه مکان انعکاس هویت انسان است. هایدگر مرگ را شانه به شانه بدن می‎داند، در هر چیزی دوری و نزدیکی وجود دارد، و به علت آن که دور متضاد نزدیک است، به نوعی به هم مربوطند، خانه قدیم در درون خانه جدید و بالعکس آن دو را به هم پیوند می زند.

گروهی از متفکران، خانه سانتامونیکا را جزو کارهای دیکانستراکشن به شمار آورده اند و گروهی آن را پیش بینی دیکانستراکشن در سال های بعد می دانند، و در نهایت خود وی و دیگر دیکانستراکتیوسیت ها کار او را دیکانستراکشن نمی دانند.