رم کولهاس
یکی از با نفوذترین معماران هلندی که بعد از پیشگامان داستیل جایگاه خاصی در معماری معاصر دنیا دارد، رمکولهاس است. او به سال ۱۹۴۴ میلادی در رتردام هلند بهدنیا آمد. پس از اقامت خود در اندونزی، بین سالهای ۱۹۵۲ و ۱۹۵۶ میلادی، بهعنوان خبرنگار روزنامه و فیلمنامه نویس، در آمستردام ساکن شد. او بین سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۷۲ میلادی، در مدرسه معماری «AA» لندن مشغول به تحصیل بود و حاصل این دوره، دو طرح نظری شامل: «دیوار برلین بهمثابه اثری معمارانه» (۱۹۷۰) و «مهاجرت، یا زندانیان خودخواسته ی معماری» است. او بعد از بهدست آوردن بورس تحصیلی در آمریکا، به سال ۱۹۷۲ میلادی، راهی آن کشور شد و در دانشگاه کرنل به پژوهش در رشته معماری پرداخت. از همان زمان، شیفته ی شهر نیویورک شد و ماحصل این شیفتگی، کتاب «نیویورک در هذیان: بیانیه ی معطوف به گذشتهای برای منهتن» است که به سال ۱۹۷۸ میلادی منتشر شد. او در سال ۱۹۷۵ میلادی، دفتر معماری کلانشهر«OMA» را در لندن با همکاری الیا و زوزنگلیسو مادلونوریزندروپ) تأسیس کرد. به سال ۱۹۹۵ میلادی، با همکاری بروسمو، کتاب «S, M, L, XL» (کوچک، متوسط، بزرگ، خیلی بزرگ) را منتشر کرد.
مباحث نظری کولهاس، آبشخور اندیشه های فیلسوفانی نظیر مارکاوژه، ادواردسوجا، فردریکجیمسون، ژاکدریدا، رولانبارت و ژولیاکریستوا، و ازسویی، تحتتأثیر آرمانشهر نویسانی همچون فرانسیسبیکن (آتلانتیس جدید)، توماسمور (آرمانشهر) و ماکیدوساد (صد و بیست روز در سدوم)، است.
کتاب «S, M, L, XL»، کتابی از جنس کتب آرمانشهرگرایی است. او در نوشتن کتاب همچون نویسندگان آرمانشهر که از مقام کلیت و همه چیز دانی، عالم را ملاحظه میکنند و سخن میگوید، بهموضوع پرداخته است. نخست آنکه او تلاش میکند ما را در یک فرایند برهم ریختگی اذهان درگیر کند. هدف از این برهم ریختن، چیزی نیست جزء فراتر بردن فرد از سطح متعارف موجود. او همچون شعارهای نویسندگان آرمانشهر مینویسد: «مرگ بر وجه تشخیص»، «طراحی مرده است»، «مرگ برنامه ریزی» و «خیابان مرده است». او همان استفادهای را از این عبارات میبرد که نیچه از عبارت «خدا مرده است». بههمین سبب، نباید دلالت های مفاهیم این مقاله را بهوجه تطابقی در نظر گرفت، بلکه باید بهسراغ دلالت های ضمنی آنها رفت. باید دید که کولهاس از این موضع- و نه در مقام محقق شهرشناسی و از موضع زمینی- چه تأملاتی را میخواهد برانگیزد و چه توهماتی را میخواهد بزداید. از آنجایی که زبان کتاب، تمثیلی است، این زبان بیشتر بهکار تقریب مفاهیم به اذهان میآید تا دفاع عقلانی از آنچه در ذهن داریم.
اندیشه ها و دیدگاه های مارکاوژه و ادواردسوجا، در کتاب موج میزند و به جرأت میتوان این ادعا را داشت که: اگر کولهاس با آرای این فیلسوفان آشنا نبود، شاید نوشتن چنین کتابی برای او امکانپذیر نمیشد. آنچه در اندیشه های اوژه و سوجا برای کولهاس مهم است، بحث «نامکانمندی»، «عدمتعیین» و «ناشهر» در حیطه شهرسازی هزاره جدید است. اوژه معتقد است که ما در جامعهای «سوپر مدرن» زندگی میکنیم که «نامکانها بیش از پیش بر آن غلبه یافتهاند. بهعنوان مثال، ما بیشتر وقت خود را در سوپرمارکت های بزرگ، مجتمع های تفریحی خارج از شهر، جایگاه های پمپ بنزین اتوبانها، سالنهای انتظار و غیره سپری میکنیم. بیشتر معاملات روزمرگی ما از طریق تلفن انجام میشود، به صدای دیجیتال گوش میکنیم، با کامپیوتر کار میکنیم، در کلینیک متولد می شویم و در بیمارستان می میریم. او بر این عقیده است که «نامکانها»، مرکز و میدان و حد و مرزی ندارند. مکان جایی است که مردم به آن تعلق دارند. نامکان جایی است که شما از آن عبور میکنید. (ر.ک.به: اوژه، ۱۹۹۶).
ادواردسوجا، جغرافیدان و نظریهپرداز آمریکایی، دفاعیهای شفاف از ضرورت «برداشت جغرافیایی و فضایی» در آثار نظری ارائه میدهد، و استدلال میکند که، در دوران مدرن، مطالعه دانشگاهی، زمان و تاریخ را نسبت به فضا و جغرافیا در مرتبهای بالاتر فرض کرده است. این ادعا بدان معناست که تاکنون مدرنیته به عنوان کوششی بیش از حد عجولانه و ساده برای ویران کردن و جایگزین ساختن سنتها، تفسیر شده است.
حال آنکه سوجا دلیل میآورد که دقیقتر است مدرنیته بهعنوان سازماندهی مجدد و پیچیده روابط زمانی و فضایی تفسیر شود. برای نمونه، خصلت حیاتی مدرنیته این است که چگونه خود را تغییر میدهد و این خصلت، خاصه در حیطههای تکنولوژیکی و اقتصادی، بهطور فزایندهای روز به روز بهگونهای جهانی همزمان میشود. خصوصاً دگرگونیهای اجتماعی دوران پستمدرن، درگیر نظم بخشیدن جدید به فضا است: سرعت و دسترسپذیری، بر فاصله غلبه میکنند، هر چند آب رفتن و کوچک شدن جهان ممکن است از طرف دیگر، به مرزهای مستحکمی ختم شود که میان حواشی و مراکز در حال استقرارند. دیدگاه «دیگرمکان»، یکی از مباحث کلیدی اندیشههای سوجا است. او بر این عقیده است که، دیگرمکان فضایی دیگر است، نوعی فضامندیِ بالفعل زیسته شده و از نظر اجتماعی ایجاد شده، انضمام و درعینحال انتزاعی، که منش اعمال اجتماعی است. دیگرمکان فضایی است که بهندرت دیده میشود، چرا که بهواسطه بصیرتی دوکانونی، تیره و تار شده است؛ به واسطهی بصیرتی که از نظر سنتی، فضا را بهمثابه یا بنایی روحی یا شکلی جسمانی میبیند. دیگرمکان قادر است که در یک مکان منفرد واقعی، شماری مکانها و شماری محلها را در کنار یکدیگر قرار دهد. مکانهایی که باقی میمانند، واجد نوعی کارکردند. این کارکرد، میان دو قطب نهایی پدیدار میشود. نقش آنها، ساختن فضایی از توهم و هذیانی است که همهی فضاهای واقعی را در معرض دید قرار میدهد، تمامی محلهایی که درون آنها زندگی بشر منفک و جدا شده است، که خود امری خیالی و واهیتر است، یا این که نقش آنها، برعکس، ساختن فضایی است که دیگر است، فضای واقعی دیگری، فضایی که دقیقاً به همان اندازهی فضای واقعیمان بینقص، دقیق و مرتب و برنامهریزی شده است (سوجا، ۲۰۰۰: ۱۳ –۱۶).
مشابهت بحثهای بارت و جیمسون با مباحث مطرح شدهی کولهاس در کتاب مذکور اتفاقی و تصادفی به نظر نمیرسد، چراکه هر دو گروه با واژگان ثابت و مفاهیم مشابه، مطالب خویش را پیش میبرند. بهعنوان نمونه مباحثی را یادآور میشویم: بحث «پلان تیپ» کولهاس و تعریف او از معماری، «معماری صفر درجه» است، را با کتاب «درجه صفر نوشتار» و تعریف بارت از «نویسنده و نویسا» مقایسه کنید. عیناً با تعریف ارائه شدهی کولهاس از معماری مطابقت دارد (ر.ک.به: بارت، ۱۳۷۸).
هویت، یکی از بحثهای کلیدی مقالهی «شهر عام» است. هویت مطرح شده کولهاس، هویت چندپاره و پستمدرن است. زندگی اجتماعی در قیاس با دورا هی مدرنیته، سریعتر و پیچیدهتر، و مقتضیات آن بیشتر و بیشتر میشود، و ما همچنان که جامعه رفتهرفته چندپاره میشود، باید نقشهای زیادی را که سریعاً در حال گسترش هستند، بپذیریم. نظریهپردازانی مانند جیمسون و بودریار به این نکته توجه کردند که چگونه «خود»، تحتتأثیر مدرنیته متعاقب مصرفگرایی و فرهنگ تودهای و بوروکراتیک شدن بیش از پیش زندگانی، از بین رفته است. دیگر اندیشمندان (از قبیل لاکان و فوکو) میگویند، «خودِ» ثابت و یکپارچه همیشه یک خیال خام بوده است. اگرچه هویت در زندگی روزمره همچنان بهعنوان یک مسئله باقی میماند، نظریهپردازان پستمدرن، مفهوم «خودِ» بنیادی یا اساسی یا پایدار را بهدور انداختهاند. ما بهجای جستجوی جدی و مستمر مدرنیستی برای یافتن «خود» عمیق و اصیل، بهمنزلهی چیزی که خرید و فروش میشود، میپردازیم.
بهنظر میرسد اکثر اندیشه های پستمدرن در زمینهی هویت بهطور ویژه به زندگی شهری می پردازند. درواقع، این اندیشه ها بر اساس ایدههای مربوط به شیوه های زندگی شهری شکل گرفته اند، شیوه هایی که از اوایل پیدایش کلانشهرهای مدرن حضور داشتهاند. از این لحاظ، نگرش پستمدرن را میتوان بیشتر تقویت تجربه ها و شرایطی دانست که در طول بیش از یک و نیم قرن وجود داشتهاند، نه گسست ماهوی از آنها. درنتیجه، آثار زیادی که اخیراً در مورد شهر پستمدرن نوشته شده است، مضامینی را تشدید میکنند که اساساً بهوسیله ی نظریهپردازان پیشین مدرنیته بسط یافته اند. بر همین اساس است که کولهاس در تقابل با شهرسازی مدرن، ایده شهر عام را مطرح میکند و یکی از عناصر مهم آن نیز پرداخت بههویت فردی و شهری است. هویت در مقاله کولهاس جایگاه خاصی دارد. او یکی از مزایای بارز شهر عام را در بیهویتی آن جستوجو میکند و از این روست که «فرودگاهها»، بیهویتترین عوامل شهرند و از ویژگیهای برجسته آنها این است که روز به روز بزرگتر و بیشتر شبیه هم میشوند.
کتاب «جهشها»، محصول نمایشگاهی به همین نام در شهر بوردو فرانسه است. کولهاس با همکاری بوری در این نمایشگاه، که از نوامبر سال ۲۰۰۰ تا مارس ۲۰۰۱ میلادی ادامه داشت، ایدههای خود را در مورد شهر مطرح کرد. او دانشجویان دوره دکترای معماری هاروارد را متقاعد میکند که سه سال از عمر خود را بر روی تحقیق روند خرید صرف کنند. ماحصل این تحقیق بعد از نمایشگاه مذکور، کتاب «جهشها» است که از طرف انتشارات اکتار به سال ۲۰۰۱ میلادی بهچاپ رسید. تمثیل کولهاس از روند خرید، بیشباهت با یک جانور رو به مرگ نیست. اکثر حیوانات دم مرگ، بهعنوان نمونه فیل، کاملاً وحشی و غیرقابل کنترل میشوند و به هر چیزی حمله میکنند. از نظر بودریار و البته کولهاس، امر خرید کردن برای انسان معاصر، یک چنین روندی دارد.
او پیشاپیش در جهان پس از مرگ مدرنیته زندگی میکند و همواره میکوشد این جهان را در کارهای معماری خود بیابد. دیدگاههای نظری او را با سخنی از خود او به پایان میبریم: «[…] آینده به پای خودش نمیآید. فقط اگر ما کارمان را درست انجام دهیم، پایه و اساس خوبی برای آینده خواهد شد. در تمام این سالها، بیشتر و بیشتر آموختهام که معماری بازی با فرمها نیست. رابطه نزدیک میان معماری و تمدن را فهمیدهام. یاد گرفتهام که معماری باید از نیروهای قوامدهنده و جلو روندهی تمدن ناشی شود و اینکه معماری میتواند، در بهترین حالت، بیان درونیترین ساختار زمانهاش باشد» (لوتسما، ۱۳۷۹: ۶۵).