پست مدرنیته و معماری
حدود سال ۱۱۴۴ میلادی،” آبوت سوژه” معمار قرون وسطا، با ساخت یک هشتی و سپس باز سازی جایگاه هم سُرایان کلیسای “سن دنی پاریس”، جایگاه خود را به عنوان معمار گوتیک تثبیت کرد.
او اثر خود را « اُپوس مدرنوم » یا « اثر مدرن » نامید . (پورنز، ۱۹۸۳: ۸۹ – ۹۰)
به گمان بعضی از پژوهشگران قرن شانزدهم میلادی، رویارویی مسائل نوین با سنتهای کهن، تبدیل به مهمترین دلالت ضمنی واژه ی “مدرن” شد.
مدرنیته با رنسانس پا به عرصه ی وجود می گذارد و در ارتباط با عهد باستان تعریف میشود. از سویی مدرنیته یعنی ” مدرن بودن” و به همین دلیل واژههای ” مدرنیت و نو طرازی ” به عنوان معادل های آن در زبان فارسی، پیشنهاد شده است. میتوان مدر نیته را حاصل مصدر در نظر گرفت و آن را ” امروزگی ” خواند.
«مدرنیته» نیمهی فانی، فرار و تصادفی هنری است که نیمهی دیگرش جاودانی و تغییر ناپذیر است. (بودلر، ۱۳۸۱: ۱۴۵)
«مدرنیته» را میتوان تلاش برای محوریت بخشیدن به انسان و به خصوص عقل انسانی در همهی شئونات، از مذهب و طبیعت گرفته تا امور اقتصادی و علمی، دانست (هابرماس، ۱۳۷۹: ۹۵-۱۲۰)
شاید بتوان این ادعا را داشت که کتاب «به سوی معماری» لوکوربوزیه، مهمترین کتاب قرن بیستم میلادی، در زمینه معماری است. او وظیفه ی بنیادی نسل خویش را، تفکر مجدد درباره معنای معماری برای عصر جدید تکنولوژی و از نظراجتماعی مساوات طلب، میداند. شعارهای لوکوربوزیه، نظیر«صندلی، ماشینی برای نشستن» و «خانه، ماشینی برای زندگی کردن» جنبه های مشخص چیزی بودند که وی آن را کاملا « زیباشناسی مهندسان » مینامید. وی در فصل « زیباشناسی مهندس ومعمار» مینویسد: « زیباشناسی مهندس و معماری دو چیزاند که همراه یکدیگر گام بر میدارند و یکی از دیگری ناشی می شود : یکی از آنها اکنون در اوج کمال خویش است، و دیگری در وضعیت قهقرایی ناخوشایندی به سر می برد. مهندس، با الهام از قانون اقتصاد و تحت هدایت محاسبه ریاضی، ما را با قانون کلی هماهنگ میکند. او به هماهنگی دست مییابد. معمار با آراستن صورتها [فرم ها] نظمی را تحقق میبخشد که آفریده محض ذهن اوست. او با صور و اشکال، حواس ما را به شدت متاثر وعواطف تجسمی [ پلاستیک] را بیدار میکند. با روابطی که میآفریند پژواکهای عمیقی را در ما بر میانگیزد و معیار نظمی را به ما میدهد. که احساس میکنیم با نظم جهان ما هماهنگ است، او جنبشهای گوناگون قلب و فهم ما را تعیین می کند؛ آنگاه است که ما حس زیبایی را تجربه می کنیم ». این نگرش که در آن ماشین محوریت داشت، به نوعی، کارکردگرایی مینیمالیسم بود. صرف نظر از آنکه نیازهای ابتدایی یک پروژه معماری تا چه حد پیچیده باشد، مینیمالیسم جلوه ی صوری معماری پست مدرنیته و معماری شد.